غزل شمارهٔ 1188
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش
11
شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش
بیار باده که گشتم قلندر و قلاش
22
چو تو به رفت سر صوفیی چو من، ای مست
به جرعه تر کن و هم از سفال خم بتراش
33
مرا ز مقنع زاهد کنید خرقه زهد
کزین لباس فرو پوشم آن عبادت فاش
44
منم ز عشق تو خشخاش ذره ذره ولی
به مته چند توان سر برید از خشخاش؟
55
شدیم ما همه بی پوست، بس که چهره ما
بر آستانه سیمین بران گرفت خراش
66
به بزم آنکه دعایی کنند اهل صفا
زهی سعادت، اگر طعنه ام زنند اوباش
77
اگر ز خامه کج افتاد نقش ما، چه کنیم؟
چگونه عیب توانیم کرد بر نقاش!
88
نبود بر در مسجد چو خسروا، بارم
گرو به خانه خمار کردم این تن لاش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

