غزل شمارهٔ 964
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1تا ترا جسم و جان شکار بود
11
تا ترا جسم و جان شکار بود
هر که را دل بود، فگار بود
22
کشت خال لب توام، آری
مگس شهد زهردار بود
33
هر کسی کز لب تو می نوشد
تا زید هم در آن خمار بود
44
آن زمانی که سوی تست دو چشم
این دوا کاشکی دوچار بود
55
هر که در کوی شاهدان می خورد
پیش ما مسجدش چه کار بود؟
66
پارسایی که چون جوانانست
در نمازش کجا قرار بود؟
77
مست اگر دوزخیست، گو می باش
عاشقان را ز توبه عار بود
88
غم مرا سوخت، ورچه شرح دهم
بی غمان را کی استوار بود؟
99
گریه ام خوش نیایدت، آری
شربت درد خوشگوار بود
1010
در دلم با چنین روارو غم
خرمی را چگونه بار بود
1111
پای تو زین پس و سر خسرو
عمر باید که پایدار بود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

