Toggle stanza 1
نه بی یادت برآید یک دم از من
1

نه بی یادت برآید یک دم از من

نه بی رویت جدا گردد غم از من

2

بزن بر جانم آن زخمی که دانی

به شرط آن که گویی «مرهم از من »

3

دلم را خون تو می ریزی و ترسم

که خواهی خون بهای دل هم از من

4

مرا از هر که دیدی پیش کشتی

مگر کس را نمی بینی کم از من

5

اگر آهی برآرم از دل تنگ

به تنگ آیند خلق عالم از من

6

کجا کارم به عالم راست گردد؟

که برگشتی چو زلف پر خم از من

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور