غزل شمارهٔ 1525
Toggle stanza 1نه بی یادت برآید یک دم از من
11
نه بی یادت برآید یک دم از من
نه بی رویت جدا گردد غم از من
22
بزن بر جانم آن زخمی که دانی
به شرط آن که گویی «مرهم از من »
33
دلم را خون تو می ریزی و ترسم
که خواهی خون بهای دل هم از من
44
مرا از هر که دیدی پیش کشتی
مگر کس را نمی بینی کم از من
55
اگر آهی برآرم از دل تنگ
به تنگ آیند خلق عالم از من
66
کجا کارم به عالم راست گردد؟
که برگشتی چو زلف پر خم از من
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

