Toggle stanza 1
روزی که به عالم است شب دان
1

روزی که به عالم است شب دان

پرسیدن گرم را ز تب دان

2

ز اشکال زمانه نور هر کار

خورشید به عقده ذنب دان

3

لافیدن سفله باشد از مسال

بر جیفه کلاه بر شغب دان

4

در فاقه بود فروغ تقوی

پیرایه گر چراغ شب دان

5

بر اشک حریص عارفان را

صد خنده ذخیره زیر لب دان

6

نقب افگن حرص تو ز دینست

مه پرده درنده قصب دان

7

از خسرو پند تلخ سود است

بپذیر و ملیله را لعب دان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور