Toggle stanza 1
دوش در آمد از درم تازه چو باد صبحگه
1

دوش در آمد از درم تازه چو باد صبحگه

مشک فشانده بر قبا غالیه سوده بر کله

2

بس که دو دیده سیه بر کف پای سودمش

گشت سفید چشم من شد کف پای او سیه

3

دست گرفتمش که دل حامل درد شد ببین

گر چه گرفته حامله بر طبق سفید مه

4

کوه غم است بر دلم، کاه شده ز غم تنم

پیش تو می کشم بگیر آنچه که هست کوه و که

5

روی نماست چشم من خاک در تو اندرو

آب چو با صفا بود خاک بینمش به ته

6

این دل کور بیشتر بر زنخت گذر کند

مرگ به خنده در شود کور چو بگذرد به چه

7

عارض گندمین تو هست گزیدنم هوس

گر ز بهشت روی خود افگینم بدین گنه

8

بوده ام اندر این سخن صبح رسید از افق

ساخت به طره ماه من طره صبح را هبه

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور