Toggle stanza 1
ای غمزه خون ریز تو خونم به افسون ریخته
1

ای غمزه خون ریز تو خونم به افسون ریخته

افسون چشم کافرت زینگونه صد خون ریخته

2

تا هر که باشد یار تو، بیخود شود در کار تو

ای زیر لب گفتار تو در باده افیون ریخته

3

ای آنکه گردون چند گه می داشت در خونم نگه

زین هر دو چشم روسیه شد اینک اکنون ریخته

4

نی سرو، ای شاخ رطب، کان قامت زیباسلب

از نقره خام، ای عجب، نخلی ست موزون ریخته

5

هر جا که اشکم تاخته آهم علم افراخته

هامون ز دریا ساخته، دریا به هامون ریخته

6

خواهم بپرم بر سما کز جور تو گردم رها

صد گونه باران بلا گردد ز گردون ریخته

7

ای کرده خسرو را زبون هرگز نپرسیده که چون

خون کرده دل را در درون وز دیده بیرون ریخته

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور