غزل شمارهٔ 240

Toggle stanza 1
هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست
1

هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست

مشنو، از وی سخن عشق که او هشیارست

2

ای که بر جان ننهی منت تیر خوبان

پای ازین دایره گرد آر که ره پر خارست

3

نامه گو باش سیه روی هم از رسوایی

دل کشیدن ز خط خوش پسران دشوارست

4

ای مؤذن که مرا جانب مسجد خوانی

کار خود کن که مرا با می و شاهد کارست

5

تن که بر وی نوزد باد هوایی، مرده ست

دل که در وی نبود زندگیی، مردارست

6

غازی پیر کند ریش به خون سرخ و منم

مفسد پیر و خضابم می چون گلنارست

7

از پی دارو در دیده کشد خلق شراب

داروی دیده من خاک در خمارست

8

بت پرستم من گمره که تو زاهد خوانی

وین که تسبیح به دستم نگری زنارست

9

خسروا، در دل افسرده نگیرد غم عشق

هست جایی اثر سوز نمک کافگارست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور