Toggle stanza 1
سوی شکار، ای پسر نازنین، مرو
1

سوی شکار، ای پسر نازنین، مرو

رحمی بکن به این دل اندوهگین مرو

2

شیران نیند مرد تو، چون غمزه می زنی

بر آهوان خسته به آهنگ کین مرو

3

بگذار تا به خویشتن آیم ز بیهشی

روزی دو مردمی کن و بر پشت زین مرو

4

چشم تو آفت است، به روی کسی مبین

پای تو نازک است، به روی زمین مرو

5

شب تیری از کمان توام می کند هوس

امروز هم مرا کش و حالی به کین مرو

6

دی گشت رفتی و دل خلقی ز جا برفت

رفت آنچه رفت، بار دگر اینچنین مرو

7

یک پارسا نماند به شهر، از خدا بترس

مست و خراب موی، برو، بیش ازین مرو

8

گل کیست تا به پات رسد، یا مرا بکش

یا پا برهنه بر گل و بر یاسمین مرو

9

گفتی ببینم ار نروی، خون بریزمت

می کن بر آنچه رای تو باشد، همین مرو

10

بر نازکان باغ ببخشای و لطف کن

زینسان به ناز در چمن، ای نازنین، مرو

11

ای آنکه در نظاره آن شوخ می روی

دیوانگی خسرو مسکین ببین، مرو

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور