Toggle stanza 1
یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟
1

یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟

دل نیست به دستم، سخن جان به که گویم؟

2

آه از دل من دود برآرد همه شب، آه

کاین سوختگی غم هجران به که گویم؟

3

افسانه من ناخوش و کس محرم آن نیست

اندک نبود، صبر فراوان به که گویم؟

4

خونابه پیدا همه بینند خود از چشم

احوال جگر خوردن پنهان به که گویم؟

5

دردی ست در این سینه که همدرد شناسند

بیدرد چو باور نکند، آن به که گویم؟

6

خوابش نگرم جان به لب آمد که برون ده

من نیم شب آن خواب پریشان به که گویم؟

7

دشنام دهد دشمن و تشنیع زند دوست

چندین شنوم از که و چندان به که گویم؟

8

من قصه دهم شرح و ز مستی ننهد گوش

آن زودکش دیر پشیمان، به که گویم؟

9

بلبل بکند ناله چو خسرو به سحرگاه

چون نشنود آن سرو خرامان، به که گویم؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور