Toggle stanza 1
باش تا بار دگر آن پسر این سو آید
1

باش تا بار دگر آن پسر این سو آید

مست و خوش پیش ملامتگر بدخو آید

2

گر چه من کشته شوم زان، که بگوید به کمند؟

وه که آن عشوه گری هات چه نیکو آید

3

هر چه اندر دلم و پیش دو چشمم، یارب

پیش آن نرگس خونخواره جادو آید

4

آنکه بد گفت مرا روی چو ماهش بینید

آن همه در نظر من بر سر او آید

5

دل که در زلف گره بست غم آن نیست، غم آنست

که به خفتن گرهش در سر پهلو آید

6

نیست زان شوخ، همه از دل پر خون من است

هر دمم این همه خونابه که بر رو آید

7

خسروا، زمزمه عشق نهان نتوان داشت

هر کجا عود بر آتش بنهی، بو آید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور