غزل شمارهٔ 1393
Toggle stanza 1چون نارم آنکه فارغ زان آشنا گریزم
11
چون نارم آنکه فارغ زان آشنا گریزم
گه در فسون نشینم، گه در دعا گریزم
22
بوی کشندهٔ او خود همره صبا شد
خلق از سموم وادی، من از صبا گریزم
33
شمشیر بر کشیده عشق و مرا در آن کوی
پای خرد شکسته چون از بلا گریزم
44
هر جانور که باشد بگریزد از بلایی
من خود بلای خویشم، از خود کجا گریزم؟
55
خسرو، مگوی در کش پا از طواف کویش
کو نیست آن حریفی کز وی به پا گریزم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

