Toggle stanza 1
بر جمالت مبتلایم، چون کنم؟
1

بر جمالت مبتلایم، چون کنم؟

من به عشقت برنیایم، چون کنم؟

2

لاف عشقت می زنم، جانا، ولی

پس فقیر بینوایم، چون کنم؟

3

گفتی «از کویم برو، بیگانه باش »

با سگانت آشنایم، چون کنم؟

4

سر به شاهان در نمی آرد حریف

من که درویش و گدایم، چون کنم؟

5

روزگاری شد که از لعل لبش

کشته یک مرحبایم، چون کنم؟

6

خسرو بیچاره می گوید به صدق

«عاشق روی شمایم، چون کنم؟»

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور