غزل شمارهٔ 959

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ازنداد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
داد من آن بت طراز نداد
1

داد من آن بت طراز نداد

پاسخی نیز دلنواز نداد

2

خواب ما را ببست و باز نکرد

دل ما را ببرد و باز نداد

3

به کرشمه ندید سوی کسی

که به یک غمزه داد ناز نداد

4

کرد راجع برات بوسه لبش

عارضش چون خط جواز نداد

5

پسرا، سرو چون تو نتوان گفت

که کسی دل بدان دراز نداد

6

بر منت دل نسوخت، گر چه مرا

عشق جز سوز جانگداز نداد

7

بر منت دل نسوخت، گر چه مرا

عشق جز سوز جانگداز نداد

8

لذت عیش و کارسازی بخت

از که جویم، چو کار ساز نداد؟

9

تو چه دانی نیازمندی چیست؟

چون خدایت به کس نیاز نداد

10

داد خسرو به عشق جان و هنوز

داد مردان پاکباز نداد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور