غزل شمارهٔ 959
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1داد من آن بت طراز نداد
11
داد من آن بت طراز نداد
پاسخی نیز دلنواز نداد
22
خواب ما را ببست و باز نکرد
دل ما را ببرد و باز نداد
33
به کرشمه ندید سوی کسی
که به یک غمزه داد ناز نداد
44
کرد راجع برات بوسه لبش
عارضش چون خط جواز نداد
55
پسرا، سرو چون تو نتوان گفت
که کسی دل بدان دراز نداد
66
بر منت دل نسوخت، گر چه مرا
عشق جز سوز جانگداز نداد
77
بر منت دل نسوخت، گر چه مرا
عشق جز سوز جانگداز نداد
88
لذت عیش و کارسازی بخت
از که جویم، چو کار ساز نداد؟
99
تو چه دانی نیازمندی چیست؟
چون خدایت به کس نیاز نداد
1010
داد خسرو به عشق جان و هنوز
داد مردان پاکباز نداد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

