Toggle stanza 1
ترک من دی سخن به ره می‌گفت
1

ترک من دی سخن به ره می‌گفت

هرکه رویش بدید، مه می‌گفت

2

او همی‌رفت و خلق در عقبش

وحده لاشریک له می‌گفت

3

دل به صد حیله می‌گریخت ز عشق

دل سخن از درون چه می‌گفت

4

غلغلی می‌شنیدم از دهنش

دیده از خویش صد گنه می‌گفت

5

دل خطش را زوال جان می‌خواند

نیم‌شب را زوالگه می‌گفت

6

گفتمش تیر می‌زنی بر دل

خنده می‌زد به ناز و نه می‌گفت

7

خسرو از دور همچو مدهوشان

نظری می‌فگند و وه می‌گفت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور