غزل شمارهٔ 1293
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدم
ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدم
چنین باشد چو گفت دل شنیدم
گذر کردم به بازار جمالت
دلی بفروختم، جانی خریدم
جهانی کشته ای از من مکن ننگ
که من هم در صف ایشان شهیدم
به کویت مردنم روزی هوس بود
بحمدالله، به کام دل رسیدم
بدار، ای پندگو، از دامنم دست
که من پیراهن عصمت دریدم
چه داند بی خبر خون خوردن عشق؟
تو از من پرس کاین شربت چشیدم
اگر گویی ز من بربا دل خویش
ز تو نتوانم، از خسرو بریدم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ایا یاری که در تو ناپدیدم
تو را شکل عجب در خواب دیدم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1507
سفر کردم به هر شهری دویدم
به لطف و حسن تو کس را ندیدم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1508
سفر کردم به هر شهری دویدم
چو شهر عشق من شهری ندیدم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1509
میان آب و گل خلوت گزیدم
ز افلاطون و فارابی بریدم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 106
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

