غزل شمارهٔ 1293

Toggle stanza 1
ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدم
1

ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدم

چنین باشد چو گفت دل شنیدم

2

گذر کردم به بازار جمالت

دلی بفروختم، جانی خریدم

3

جهانی کشته ای از من مکن ننگ

که من هم در صف ایشان شهیدم

4

به کویت مردنم روزی هوس بود

بحمدالله، به کام دل رسیدم

5

بدار، ای پندگو، از دامنم دست

که من پیراهن عصمت دریدم

6

چه داند بی خبر خون خوردن عشق؟

تو از من پرس کاین شربت چشیدم

7

اگر گویی ز من بربا دل خویش

ز تو نتوانم، از خسرو بریدم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور