Toggle stanza 1
مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرود
1

مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرود

هر که راجان بود، از خدمت جانان نرود

2

آنکه در عشق رخت لاف هواداری زد

به جفا از درت، ای خسرو خوبان، نرود

3

از خیال من سودا زده اندر ره عمر

یک نفس صورت آن سرو خرامان نرود

4

کار حسن تو رسیده ست به جایی که سزد

که به عهدت سخن از یوسف کنعان نرود

5

با خضر ذکر لب لعل تو می باید گفت

تا دگر در طلب چشمه حیوان نرود

6

باغبان ار رخ زیبای تو بیند، دیگر

از پی چیدن گل سوی گلستان نرود

7

با وصال تو ندارم سر بستان و بهشت

هر که را باغچه ای هست، به بستان نرود

8

خسرو خسته که مانده ست به دهلی در بند

آه، اگر زو خبری سوی خراسان نرود

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور