غزل شمارهٔ 1807
Toggle stanza 1شکستی طره، تا در سر چه داری؟
11
شکستی طره، تا در سر چه داری؟
نگویی کینه با چاکر چه داری؟
22
کله کج کرده ای از بهر آن راست
که خون ریزی، دگر در سر چه داری؟
33
مسلمان کشتن اندر مذهب تست
بجز این خود تو، ای کافر، چه داری؟
44
مسلمانی ست این، آخر نه کفرست؟
ستم را، بیوفا، داور چه داری؟
55
ربودی جان ز خلقی از نگاهی
کنون تا چشم دیگر بر چه داری؟
66
ورق چون داغ شد، ابتر نگردد
چو داغم کرده ای، ابتر چه داری؟
77
اگر من گفته ام کز تو صبورم
دروغی گفته ام، باور چه داری؟
88
غمی دادی و آن دل را سپردم
من اینک حاضرم، دیگر چه داری؟
99
گرم دیوانه خواهی داشت در دشت
میان بربسته ام بر هر چه داری؟
1010
فتاده سوختم بر خاک راهت
چنینم خاک و خاکستر چه داری؟
1111
بر آب دیده خسرو ببخشای
چو جان تر کرد، چشمش تر چه داری؟
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

