غزل شمارهٔ 946
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1خطاب طلعت تو نامه زمین کردند
11
خطاب طلعت تو نامه زمین کردند
فرشتگان همه بر رویت آفرین کردند
22
به زیر هر خم مویی برای کشتن خلق
هزار فتنه چو دزدان شب کمین کردند
33
از انگهی که برآمد خط تو گرد عذار
بسا کسان که چو خط خانه کاغذین کردند
44
به ناتوانی چشم تو خواست قربانی
خوشم که طره و زلفت مرا گزین کردند
55
بتان که دست نمودند خلق را در خون
به عهد تو همه دست اندر آستین کردند
66
ز خاک مهرگیا رست، خود کجا به درت؟
کسان ز دانه دل تخم در زمین کردند
77
اگر فرشته شود بسته چون مگس نه عجب
ازان لبی که چو جلاب انگبین کردند
88
ز من سؤالی کنی، گر چه مست و مدهوشی
ز چشمهات که تاراج عقل و دین کردند
99
زنند طعنه که رسوا چرا شدی، خسرو؟
مرا قضا و قدر، چون کنم، چنین کردند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

