Toggle stanza 1
خطاب طلعت تو نامه زمین کردند
1

خطاب طلعت تو نامه زمین کردند

فرشتگان همه بر رویت آفرین کردند

2

به زیر هر خم مویی برای کشتن خلق

هزار فتنه چو دزدان شب کمین کردند

3

از انگهی که برآمد خط تو گرد عذار

بسا کسان که چو خط خانه کاغذین کردند

4

به ناتوانی چشم تو خواست قربانی

خوشم که طره و زلفت مرا گزین کردند

5

بتان که دست نمودند خلق را در خون

به عهد تو همه دست اندر آستین کردند

6

ز خاک مهرگیا رست، خود کجا به درت؟

کسان ز دانه دل تخم در زمین کردند

7

اگر فرشته شود بسته چون مگس نه عجب

ازان لبی که چو جلاب انگبین کردند

8

ز من سؤالی کنی، گر چه مست و مدهوشی

ز چشمهات که تاراج عقل و دین کردند

9

زنند طعنه که رسوا چرا شدی، خسرو؟

مرا قضا و قدر، چون کنم، چنین کردند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور