غزل شمارهٔ 1600
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1آخر نگاهی بر حال ما کن
11
آخر نگاهی بر حال ما کن
درد دلم را روزی دوا کن
22
از دست هجران من در بلایم
یارب، به فضلت آن را دوا کن
33
گفتی «به وصلت روزی نوازم »
وقت است، جانا، وعده وفا کن
44
من در فراقت شوریده حالم
باز آی و رحمی بر حال ما کن
55
صد ره نویدم دادی به وصلت
امید ما را باری وفا کن
66
از خوبرویان زشتی نیاید
این زشت رویی آخر رها کن
77
زین بیش ما را از خود میازار
اندیشه آخر روز جزا کن
88
در عشق، خسرو، دل را چه قیمت؟
جان و روان را پیشش فنا کن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

