غزل شمارهٔ 1813
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1سزد گر نیکویی در من ببینی
11
سزد گر نیکویی در من ببینی
که خودکام و جوان و نازنینی
22
به گاه خنده چون دندان نمایی
مرا اندر میان چشم شینی
33
مسلمان دیدمت، زان دل سپردم
ندانستم که تو کافر چنینی
44
مه و خورشید را بسیار دیدم
بهی از هر که می گویم، نه اینی
55
به عیش خوش ترش خوشنودم از تو
که گاهی سرکه گاهی انگبینی
66
ز جان آیم به استقبال تیرت
که بر من راست کرده در کمینی
77
بیا گر در همی چینی ز چشمم
به شرط آنکه مهره برنچینی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
به کوی می فروشان خرده بینی
بر آن آزاده می کرد آفرینی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 968
سحرگه ره روی در سرزمینی
همی گفت این معما با قرینی
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 483
دلا تا نازکی و نازنینی
برو که نازنینان را نبینی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2657
بیا با شاهد فطرت نظر باز
چرا در گوشهٔ خلوت گزینی
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 105
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

