غزل شمارهٔ 308
Toggle stanza 1از لعل آتشین تو دل کان آتش است
11
از لعل آتشین تو دل کان آتش است
زان لعل سوخته ست دل و جان آتش است
22
بشکن بتان آزر ازان رو خلیل وار
کان روی تو نه روی گلستان آتش است
33
سرگشته عاشق از تو، بگو، گوی چون برد
دل اسپ روم و روی تو میدان آتش است
44
دی تیر می گشادی و می سوختی مرا
بر تیر نی ز غمزه و پیکان آتش است
55
این تن که سوز عشق برآورد داد از او
کشتی چوب بر سر طوفان آتش است
66
خسرو، تنی چو کاه و فراقی درونه سوز
درویش خانه از خس و باران آتش است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

