غزل شمارهٔ 1123
Toggle stanza 1رویت از خوی همه پر در خوشاب است امروز
11
رویت از خوی همه پر در خوشاب است امروز
آفتاب تو ز سیاره به تاب است امروز
22
هر خیالی که ز خورشید در آب افتاده ست
پیش رخسار تو لرزنده جواب است امروز
33
چشم بیمار تو پرهیز که می کرد ز می
می فتد هر طرفی، مست و خراب است امروز
44
دانم آن چشم تو فتنه ست و ز مستی خفته ست
خفته را هیچ ندانم که چه خواب است امروز؟
55
دوش گفتی که دهم بوسه و پس می گویی
که لبم ریش شود، این چه جواب است امروز؟
66
خنده ات دیده دهن باز بمانده ست صدف
از دهانت که پر از در خوشاب است امروز
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

