Toggle stanza 1
ای به چشم تو خمار و خواب هم
1

ای به چشم تو خمار و خواب هم

در لب تو انگبین جلاب هم

2

زلف مشکینت که دل دزدد در او

هست مشکل تاب چون بیتاب هم

3

در خیال روی و مویت هر شبی

طالب شب می کنم مهتاب هم

4

دل گرفتار است چون خونخوار تست

زانکه خون گیرا بود جلاب هم

5

بس که خوار است آب چشمم پیش تو

غرق آبم بر درت بی آب هم

6

چند چون بی رحمتان خواهیم کشت

مهری آخر می کند قصاب هم

7

دین خسرو بین کز ابرو و رخت

شد دلش بتخانه و قصاب هم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور