غزل شمارهٔ 141
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1دل کازاد باشد آن من نیست
11
دل کازاد باشد آن من نیست
کسی کوشاد باشد جان من نیست
22
گدایان جان نهندش، لیک این سهل
خراج دولت سلطان من نیست
33
خوش آن شوخی که تیرم زد، پس آن گه
کشید و گفت کاین پیکان من نیست
44
کدامین منت است از سوز شوقش
که بر جان و دل بریان من نیست
55
ز غم هم پیش غم نالم که شبها
جز از کس مونس زندان من نیست
66
بکش هر سان که خواهی چون منی را
که زان تست خسرو، زان من نیست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

