Toggle stanza 1
دل کازاد باشد آن من نیست
1

دل کازاد باشد آن من نیست

کسی کوشاد باشد جان من نیست

2

گدایان جان نهندش، لیک این سهل

خراج دولت سلطان من نیست

3

خوش آن شوخی که تیرم زد، پس آن گه

کشید و گفت کاین پیکان من نیست

4

کدامین منت است از سوز شوقش

که بر جان و دل بریان من نیست

5

ز غم هم پیش غم نالم که شبها

جز از کس مونس زندان من نیست

6

بکش هر سان که خواهی چون منی را

که زان تست خسرو، زان من نیست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور