غزل شمارهٔ 140
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1دلی کش صبر نبود آن من نیست
11
دلی کش صبر نبود آن من نیست
کسی کو دل دهد جانان من نیست
22
کبابم ساخت، این خونابه زان است
گنه بر دیده گریان من نیست
33
همه مضمون من شهری فرو خواند
که مهر صبر در فرمان من نیست
44
تو میسوز ای دل و مگری تو ای چشم
که شعله در خور طوفان من نیست
55
رخش دیدم به دل گفتم چه گویی؟
که یعنی این بلا بر جان من نیست
66
نصیحت از خرد جستم خرد گفت
که بر دیوانگان فرمان من نیست
77
شب دوشینه جان سویش چنان رفت
که زان اوست گویی زان من نیست
88
چو تیرم زد، کشید آلوده خون
به خنده گفت کاین پیکان من نیست
99
بسوزد خسروا، دلها چه نیکوست
که گوش خلق بر افغان من نیست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

