Toggle stanza 1
دلی کش صبر نبود آن من نیست
1

دلی کش صبر نبود آن من نیست

کسی کو دل دهد جانان من نیست

2

کبابم ساخت، این خونابه زان است

گنه بر دیده گریان من نیست

3

همه مضمون من شهری فرو خواند

که مهر صبر در فرمان من نیست

4

تو می‌سوز ای دل و مگری تو ای چشم

که شعله در خور طوفان من نیست

5

رخش دیدم به دل گفتم چه گویی؟

که یعنی این بلا بر جان من نیست

6

نصیحت از خرد جستم خرد گفت

که بر دیوانگان فرمان من نیست

7

شب دوشینه جان سویش چنان رفت

که زان اوست گویی زان من نیست

8

چو تیرم زد، کشید آلوده خون

به خنده گفت کاین پیکان من نیست

9

بسوزد خسروا، دل‌ها چه نیکوست

که گوش خلق بر افغان من نیست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور