غزل شمارهٔ 1825
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1ای چهرهٔ زیبای تو رشکِ بتانِ آزری
11
ای چهرهٔ زیبای تو رشکِ بتانِ آزری
هر چند وصفت میکنم، در حسن از آن زیباتری
22
هرگز نیاید در نظر نقشی ز رویت خوبتر
شمسی ندانم یا قمر، حوری ندانم یا پری
33
آفاق را گردیدهام، مهر بتان ورزیدهام
بسیار خوبان دیدهام، اما تو چیز دیگری
44
ای راحت و آرام جان، با قد چون سرو روان
زینسان مرو دامن کشان، کآرام جانم میبری
55
عزم تماشا کردهای، آهنگ صحرا کردهای
جان و دل ما بردهای، این است رسم دلبری
66
عالم همه یغمای تو، خلقی همه شیدای تو
آن نرگس رعنای تو آورده کیش کافری
77
خسرو غریب است و گدا، افتاده در شهر شما
باشد که از بهر خدا سوی غریبان بنگری
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پری
گویی سلیمان بر سپه عرضه نمود انگشتری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2428
ای در طواف ماه تو ماه و سپهر مشتری
ای آمده در چرخ تو خورشید و چرخ چنبری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2429
من دوش دیدم سر دل اندر جمال دلبری
سنگین دلی لعلین لبی ایمان فزایی کافری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2435
من پیش از این میخواستم گفتار خود را مشتری
و اکنون همیخواهم ز تو کز گفت خویشم واخری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2449
در دل خیالش زان بود تا تو به هر سو ننگری
و آن لطف بیحد زان کند تا هیچ از حد نگذری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2450
آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذری
یا کبر منعت میکند کز دوستان یاد آوری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 542

