Toggle stanza 1
صبا کو به بوی تو جان پرور است
1

صبا کو به بوی تو جان پرور است

دل خلق را سوی تو رهبر است

2

به دنباله زلف مگذار کار

دلی را کز آن زلف در هم تر است

3

برون بر ازین چشم پر خون من

که از خون چرا آستانت تر است

4

سراندازیم به که رانی ز در

که سر بی در دوست درد سر است

5

دریغ است خاک درت بر سرم

که این سر نه لایق بدان افسر است

6

زهی طعن جاوید خورشید را

که گویند معشوق نیلوفر است

7

مگس قند و پروانه آتش گزید

هوس دیگر و عاشقی دیگر است

8

بمیرم درین سوز من عاقبت

که هیزم پس از شعله خاکستر است

9

کجا یابم آن خانه ویران شده

که هر شب به جان خراب اندر است

10

چه داند ملک خفته، در خواب ناز

که نالان کدامیش پیش در است

11

ز در باری دیده خسرو مرنج

که خود عاشقان را همین زیور است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور