Toggle stanza 1
آن نخل تر که آب ز جوی جگر خورد
1

آن نخل تر که آب ز جوی جگر خورد

بیچاره بلبلی که از آن نخل برخورد

2

کشت شبت به دست نیاید، وه ای رقیب

جایی که پا گرفت، خدنگ سحر خورد

3

من بیخود اینچنین ز رخش گشتم، ای حریف

ورنه کسی شراب ز من بیشتر خورد؟

4

من کیستم که بر در تو پی سپر شوم؟

حاشا که خون من به چنان خاک در خورد

5

جان شد خراب هم به می اول و هنوز

دیوانه باش تا دو سه روزی دگر خورد

6

بهرمی مراد فراوان بود حریف

مرد آن بود که تیغ سیاست به سر خورد

7

ای پاسبان، ز خواب چه پرسی، ز عمر پرس

تا آنکه جاهل است غم خواب و خور خورد

8

خوش طوطیی ست خسرو مسکین به دام هجر

کز بخت خویش غصه به جای شکر خورد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور