Toggle stanza 1
فزون شد عشق جانان روز تا روز
1

فزون شد عشق جانان روز تا روز

کجا زین پس شب ما و کجا روز

2

ز بیهوشی ندانم روز و شب را

شبم گویی یکی گشته ست با روز

3

دل است این، هیچ پیدا نیست، با خون

شب است این، هیچ پیدا نیست، یا روز؟

4

چه خفتی؟ خیز، ای مرغ سحر خیز

ترا روزی همی باید، مرا روز

5

مگو، جانا، که روزی بر تو آیم

ندارد چون شب اندوه ما روز

6

تو خوش خفته به خواب ناز تا صبح

مرا بیدار باید بود تا روز

7

چه عیش است این که خسرو را به هجرت

شود هر شب به زاری و دعا روز

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور