Toggle stanza 1
ابر خوش است و وقت خوش است و هوای خوش
1

ابر خوش است و وقت خوش است و هوای خوش

ساقی مست داده به مستان صلای خوش

2

باران خوش رسید و حریفان عیش را

گشت آشنای جان و زهی آشنای خوش

3

امروز پارسایی زاهد زبی زریست

کو زر که بی خبر شود آن پارسای خوش

4

آن کس ز هوشیاری عقل است بی خبر

کز باده بی خبر نشود در هوای خوش

5

گر چه دعای توبه خوش است، ای فرشته، هان

تا سوی آسمان نبری این دعای خوش

6

مستان عشق را دل و جان وقف شاهد است

حجت ز خط ساقی و مطرب گوای خوش

7

بی روی خوب خوش نبود دل به هیچ جا

گل گر چه خوبرو بود و باغ جای خوش

8

عشق بتان، اگر چه بلایی ست جانگداز

خسرو به جان و دیده خرید این بلای خوش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور