Toggle stanza 1
می‌رود یار و مرا آزار می‌ماند به دل
1

می‌رود یار و مرا آزار می‌ماند به دل

وایِ مسکینی کِش آن رفتار می‌ماند به دل

2

زیستن دشوار می‌بینم که از غمزه مرا

اندک‌اندک هر زمان آزار می‌ماند به دل

3

پند می‌گویی، ولی معذور داری دوست، زانک

دل پریشان دارم و دشوار می‌ماند به دل

4

گر شود، جانا، دلم زیر و زبر بر حق بود

زان که زلف تو نه بر هنجار می‌ماند به دل

5

وه که جانم بر لب آمد، چند بی‌خوابی کشم

کاندکش می‌بینم و بسیار می‌ماند به دل

6

گر نخواهی کشتنم غمزه زنان زین سو میا

کان مژه هرشب مرا چون خار می‌ماند به دل

7

این هم از بخت است کِت در دل نباید گفت من

ورنه از خسرو همین گفتار می‌ماند به دل

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…