Toggle stanza 1
سوار چابک من پیش چشم من مگذر
1

سوار چابک من پیش چشم من مگذر

مرا بکشتی، ازین سو ز بهر من مگذر

2

ببین که چشم کسی چون بود، ز بهر خدا

بدین صفت که تویی پیش مرد و زن مگذر

3

بهانه می طلبند اهل دل که جان بدهند

بپوش روی، وگرنه در انجمن مگذر

4

سرم به خاک ره تست، پرشکسته مرو

نماز می کنم، آخر ز پیش من مگذر

5

به دیده و دل و جان بگذری که جان توام

رواست زان همه بگذر، ازین سخن مگذر

6

غبارهاست ز جعد تو در دلم بسیار

کشان به روی زمین جعد چون سمن مگذر

7

دلا، ز زلف گذر بر لبت اگر نتوان

ولیک تا بتوانی از آن دهن مگذر

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور