Toggle stanza 1
روزی مگر این بسته در ما بگشایند
1

روزی مگر این بسته در ما بگشایند

وز لطف من گشمده را راه نمایند

2

گر خلق جهان حال من خسته بدانند

از عین تحیر سرانگشت بخایند

3

عمری ست که از جور فلک با غم و دردم

زین بیش مگر درد به دردم بیفزایند

4

تا کی در بخت من بیچاره ببندند

وقتی ست که از روی ترحم بگشایند

5

زنهار که دل در فلک و دهر نبندی

کایشان ز جهان یکسره بی مهر و وفایند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور