Toggle stanza 1
قمر برید ز من مهر و من خراب قمر
1

قمر برید ز من مهر و من خراب قمر

شبم دراز چو گیسوی نیمتاب قمر

2

خرابه ها همه چون از قمر شود روشن

چراست تیره دل من، چو شد خراب قمر

3

تمام شب قمر آسمان نمی خسپد

که چشم این قمر ما ببست خواب قمر

4

کجا رسد مه گردون بدین قمر، باری

که نیست چشمه خورشیسدتر به آب قمر

5

ز نور باشد هر قطره چشمه خورشید

چو خون چکد ز رخ همچو آفتاب قمر

6

کنون دمیدن صبح از رخ قمر باشد

چو آفتاب نهان شد ز ماهتاب قمر

7

گر آید و برود زودتر نه جای گله است

از آنکه نیست نهان، خسروا، شتاب قمر

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور