Toggle stanza 1
بگذشت و نظر نکرد ما را
1

بگذشت و نظر نکرد ما را

بگذاشت ز صبر فرد ما را

2

با این همه شاید ار بگوید

پروانه چو شمع سرد ما را!

3

ما بی خبر از نظاره بودیم

جان رفت و خبر نکرد ما را

4

گر دیده به خاک در نریزد

از دور بس است گرد ما را

5

ای بی خبران که پند گویید

بهر دل یاوه گرد ما را

6

دانند که نی به اختیار است

چشم تر و روی زرد ما را

7

صد شربت عافیت شما را

یک چاشنیی ز درد ما را

8

خاکستری از وجود ما ماند

بس کاتش عشق خورد ما را

9

هر چند بسوخت خسرو از شوق

این شعله مباد سرد ما را

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور