Toggle stanza 1
ای زلف چلیپای تو، غارتگر دین‌ها
1

ای زلف چلیپای تو، غارتگر دین‌ها

وی کرده گمان دهنت، دفع یقین‌ها

2

کافر نکند با دل من آنچه تو کردی

یعنی که در اسلام روا باشد از این‌ها

3

زینسان که بکشتی به شکرخنده جهانی

خواهم که به دندان کشم از لعل تو کین‌ها

4

از ناصیه ما نشود خاک درش دور

چون صندل بت برهمنان را ز جبین‌ها

5

من خود شدم از کیش و گر خود صنم اینست

بسیار شود در سر کارش دل و دین‌ها

6

در کعبه مقصود رسیدن که تواند

در بادیه هجر تو از فتنه کمین‌ها

7

نالم به سر کوی تو هر صبح به امید

چون مطرب درهای کرم پاس‌نشین‌ها

8

گر مهر گیا بایدت، ای دوست، طلب کن

هرجا که چکد آب دو چشمم به زمین‌ها

9

دشوار رود مهر تو از سینه خسرو

ماندست چو نقشی که بماند به نگین‌ها

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور