Toggle stanza 1
گر بر عذار سیمین زلفش دوتو نماند
1

گر بر عذار سیمین زلفش دوتو نماند

آویخته دل من در تار مو نماند

2

حیران نماند، نی نی آنکو بدید رویش

در کار خویش ماند، حیران درو نماند

3

بردار پرده، جانا، بنما حقیقت جان

تا خلق بی بصیرت در گفتگو نماند

4

زان رخ مناز چندین، دانی که در جوانی

نیکو بود همه کس، لیکن نکو نماند

5

بس کن دمی ز غوغا، ور سوز فتنه خواهی

از آفت و بلایی چشمت فرو نماند

6

چون می کشی، رها کن تا پای تو ببوسم

باری به سینه من این آرزو نماند

7

رشک آیدم که بوسد هر کس نشان پایت

مخرام تا نشانت بر خاک کو نماند

8

دل چیست؟مرده چوبی، چون سوز عشق نبود

گل چیست؟ کاه برگی، چون رنگ و بو نماند

9

در مجلس وصالت دریا کشند مستان

چون وقت خسرو آید، می در سبو نماند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور