Toggle stanza 1
دل شد ز دست ما را با یار ما که گوید؟
1

دل شد ز دست ما را با یار ما که گوید؟

وین درد سینه ما پیش دواکه گوید

2

من غرق خون همه شب، او خود به خواب مستی

آنجا که اوست از من این ماجرا که گوید؟

3

گفتم که چند بر ما نامهربانی آخر؟

تا مهربان ما را پیغام ما که گوید؟

4

ای جان خسته، یارت گر در عدم فرستد

چون تو از آن اویی او هر کجا که گوید؟

5

بر آستان خواری جان دادنی ست ما را

زیرا که پیش سلطان حال گدا که گوید؟

6

دیدار دوست دیدن وانگه حدیث توبه

والله دروغ باشد، هر پارسا که گوید؟

7

شرح غمت فراوان تو نشنوی ز خسرو

هم خود بگوی، جانا، کاین قصه با که گوید؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور