غزل شمارهٔ 1861
Toggle stanza 1سرمه اندر چشم خودبین می کنی
11
سرمه اندر چشم خودبین می کنی
شانه اندر زلف پرچین می کنی
22
از ستم چندین که کردی کس نکرد
بس کن، از بهر که چندین می کنی؟
33
در غم لبهای من گویی بمیر
مرگ را بر بنده شیرین می کنی
44
بگذری از مهر و گویی کاین کنم
مهر می باید ترا کاین می کنی
55
تا بود ما و خیالت در شرف
چشم خسرو پر ز پروین می کنی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

