Toggle stanza 1
ای که تاراج دل و دین می دهی
1

ای که تاراج دل و دین می دهی

فتنه را باز این چه آیین می دهی؟

2

ماه از روی تو می یابد شرف

کش به یک خنده دو پروین می دهی

3

می دهی دل بو که جان خواهد ستد

باری آن مستان، اگر این می دهی

4

ندهیم چندان که خواهم بوسه ای

بارک الله، عشوه چندین می دهی

5

چند گویی لب به دندانت گزم

در دهان مرده یاسین می دهی

6

خوی ز رویت ریخت آبی بر لبت

زانکه شربت نیک شیرین می دهی

7

لعل تو در خون خسرو بسته شد

هم بر این شربت که رنگین می دهی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور