غزل شمارهٔ 1083

Toggle stanza 1
ای به تپیدن از تو دل، هوش که می بری مبر
1

ای به تپیدن از تو دل، هوش که می بری مبر

وی به خرابی از تو جان، باده که می خوری مخور

2

خوردن غم ز دل بود، چند به خلق غم دهی

گر غرض اینست، از کسان دل که همی بری مبر

3

کبک روانی و رهت هست درون سینه ها

دانه دل بخور، ولی دور که می پری مپر

4

شاه بتانی و بتان بنده تو ز بنده کم

غاشیه نه به فرق شان، بنده که می خری مخر

5

خسرو خسته را ز تو پرده دل دریده شد

یار، از آن دیگران پرده که می دری مدر

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور