غزل شمارهٔ 1083
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1ای به تپیدن از تو دل، هوش که می بری مبر
ای به تپیدن از تو دل، هوش که می بری مبر
وی به خرابی از تو جان، باده که می خوری مخور
خوردن غم ز دل بود، چند به خلق غم دهی
گر غرض اینست، از کسان دل که همی بری مبر
کبک روانی و رهت هست درون سینه ها
دانه دل بخور، ولی دور که می پری مپر
شاه بتانی و بتان بنده تو ز بنده کم
غاشیه نه به فرق شان، بنده که می خری مخر
خسرو خسته را ز تو پرده دل دریده شد
یار، از آن دیگران پرده که می دری مدر
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
سعی نفس کفیل توست زحمت جستجو مبر
ربشه دواندنش بسست پای رسیدن ثمر
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1658
ای تو نگار خانگی خانه درآ از این سفر
پسته لعل برگشا تا نشود گران شکر
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1020
گرم درآ و دم مده باده بیار و غم ببر
ای دل و جان هر طرف چشم و چراغ هر سحر
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1021
جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
من فضل رب عنده کل الخطایا تغتفر
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1178
Sources
Persian text source: Ganjoor

