غزل شمارهٔ 1139

Toggle stanza 1
خرابی من از آن چشم پر خماری پرس
1

خرابی من از آن چشم پر خماری پرس

هلاک جانم از آن لاله بهاری پرس

2

ز زخم غمزه چه پرسی که در جگر چند است؟

ز صد فزونست، ولی زخمهای کاری پرس

3

غلام چشم توام، گر چه ناوک تو خوش است

ولیک لذت آن از دل شکاری پرس

4

دلم که زود فراموش می کند خود را

مپرس هیچ ز هجران و بیقراری پرس

5

مراست دردسری از خمار مستی عشق

علاج دردم از آن نرگس خماری پرس

6

کجاست دولت آنم که بر درت باشم؟

نشان من به سر کوی خاکساری پرس

7

رو، ای صبا و ز بهر مسافران فراق

از آن دو لب سخنی چند یادگاری پرس

8

سرود ذوق فراوان شنیده ای، اکنون

بیا، ز خسرو ذوق فغان و زاری پرس

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور