Toggle stanza 1
میسر ار شود از چون تو نخل برخوردن
1

میسر ار شود از چون تو نخل برخوردن

ز شاخ عمر توان میوه های تر خوردن

2

من از لب تو خورم خون، تو از دل و جگرم

چه دوستی بود این خون یکدگر خوردن!

3

چو مفلسان هوسناک با تو چند از دور

به وهم خویش در اندیشه گل شکر خوردن!

4

گر این گل است، خود انداز خاک در دهنم

که تو به خوردن می، من به خاک در خوردن

5

غمت که لقمه جان است، کی تواند خورد

شکم پرست که نشناسد او مگر خوردن؟

6

چنین که سرزده در کوی دوست رفتن ماست

نه آتشیم بخواهیم تا به سر خوردن

7

به غمزه توکشان می برد دلم، ورنه

کسی به خود نرود دشنه بر جگر خوردن

8

به جان پذیر نه از دیده زخم او، خسرو

که عاشقی نبود زخم بر سپر خوردن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور