Toggle stanza 1
با پسته میگون تو شکر چه کند کس؟
1

با پسته میگون تو شکر چه کند کس؟

با خنده میمون تو گوهر چه کند کس؟

2

با روی خود آیینه برابر منه، آیراک

خورشید بر آیینه برابر چه کند کس؟

3

چون روی توام نیست، جهان را، چه کنم من؟

بی دیدن رویت به جهان در چه کند کس؟

4

جایی که حدیث لب شیرین تو گویند

نادیده حدیث از لب کوثر چه کند کس؟

5

ور زلف تو صد جور کند بر دل عاشق

ای ترک، بدان هندوی کافر چه کند کس؟

6

با چشم جفا کار تو گویم که جفا کن

گوید من از اینها نکنم گر، چه کند کس؟

7

بسیار بکوشم که رسم من به تو، لیکن

با بخت بد و گردش اختر چه کند کس

8

گفتی که فلان جهد نکرد از پس وصلم

خون کرد دل سوخته، دیگر چه کند کس

9

خسرو که فدا کرد دل و جان ز پی تست

ورنه دل و جان هر دو فنا بر چه کند کس

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور