Toggle stanza 1
بدو بودم شبی، افسانه آن شب بگوییدم
1

بدو بودم شبی، افسانه آن شب بگوییدم

وگر میرم به تعظیم سگان او بموییدم

2

مرا امروز در دار بلا جلوه ست بهر او

سرود جلوه کان در نوحه گویند آن مگوییدم

3

شهید خنجر عشقم به خون دیده آلوده

به خاکم همچنان پر خون در آرید و مشوییدم

4

گلی کز خاک من روید، به گوش اهل دل گوید

که من بوی فلان دارم، مبوییدم، مبوییدم

5

همه جا از شهیدان نور خیزد وز دلم آتش

نشان است این میان کشتگانش، گر بجوییدم

6

گر از گل گل شود پیدا، ز من خواهد زدن بویش

نبوییدم که از غیرت بسوزم، گر ببوییدم

7

پس از کشتن که خون آلوده خسپد بر درش، خسرو

از آن بهتر که با عزت به خون دیده شوییدم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور