غزل شمارهٔ 553
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1دلی دارم که جز جانان نخواهد
11
دلی دارم که جز جانان نخواهد
همین معشوقه خواهد، جان نخواهد
22
گر جان خواهد از وی خوبرویی
روان بدهد، ز من فرمان نخواهد
33
مرا گویند، سامانی نداری؟
کسی از عاشقان سامان نخواهد
44
گذر در کوی ما آن دوزخی راست
که جا در روضه رضوان نخواهد
55
سر من زین پس و شمشیر خوبان
کسی تا خون من زایشان نخواهد
66
مفرما صبر کان را هر که دیده ست
صبوری از من حیران نخواهد
77
غم آمد در دل تنگم، ندانست
که در تنگی کسی مهمان نخواهد
88
برنجم، گر تو خسرو را نخواهی
تو خواهی، لیک این حرمان نخواهد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

