Toggle stanza 1
نگار من امشب سر ناز داشت
1

نگار من امشب سر ناز داشت

بر افتادگان چشم بد ساز داشت

2

به یک جام باده به صحرا فگند

دلم هر چه در پرده راز داشت

3

به سویش نمی دیدم از بیم جان

که در چشم او مستی آغاز داشت

4

ره من زد این بازمانده سرشک

که چشم مرا از نظر بازداشت

5

همه شب چو پروانه می سوختم

که شمع من از دیگران گاز داشت

6

به عذر ار دلم برد معذور بود

که چشمی به غایت دغاباز داشت

7

دل من که تیری درو مانده بود

به ناله خراشی در آواز داشت

8

کنون یاد دارد ز خسرو گهی

که مرغی درین باغ پرواز داشت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور