Toggle stanza 1
ای دل، ز بتان دو دیده برگیر
1

ای دل، ز بتان دو دیده برگیر

اندیشه ز عالم دگر گیر

2

تا شحنه غم ترا درین راه

سر بر نگرفت، پای برگیر

3

شور و شر بیخودیست اینجا

با خود شو و ترک شور و شر گیر

4

نی نی غلطم که چون اسیران

دنباله جعدهای ترگیر

5

گر درد سریت هست از عشق

با درد بساز و ترک سر گیر

6

سرباز مکش ز پای خوبان

گر بی سپر است، بی سپر گیر

7

خاکی که بر او بتی گذشته ست

از مردم دیده در گهر گیر

8

خاری که بر او گلی نشسته ست

در دیده میل سرمه برگیر

9

ور عقل رهت زند به کویش

ترک من مست بی خبر گیر

10

خسرو، بنشین و دختر رز

با خوش پسران سیمبر گیر

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور