Toggle stanza 1
برداشتن نظر ز نگاری نمی توان
1

برداشتن نظر ز نگاری نمی توان

ور نیز می توان ز تو، باری نمی توان

2

از چون تو گل چگونه کسی آستین کشد

دامن کشیدن از سر خاری نمی توان

3

گر در کشید گردن خورشید را دوال

جز در رکاب چون تو نگاری نمی توان

4

چون صید طره تو نگشته ست آسمان

مه را گرفتن از دم ماری نمی توان

5

دریا شد از هوای لب تو کنار من

آخر کم از لب چو کناری نمی توان

6

با آنکه در شکنجه غم بسته مانده ام

هم باز مانده از تو چو یاری نمی توان

7

خسرو ز دور در تو درودی همی دهد

چون بر درت ز دیده نثاری نمی توان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور